یک پنجره - پنج پنجره

 

اندیشه ها و نظرها

اول دفتر

  بر دلِ من ببخش آرامش - وا منه دل میانِ هر خواهش /  ۳۰ فروردین ۱۳۶۸  

  یک پنجره - پنج پنجره  

در آرزوی آن که ببینی شگفتی یی
بر منظری نشسته و چشمت به پنجره
(ناصر خسرو)
 
 یک پنجره برای دیدن
ادامه نوشته

صبح نامه ها 4

 

صبح نامه ها

              

ای صبح، ای ترانه ی شورانگیز!
بر جان و بر جهانِ من،      آمیز!
صبح و سرودِ صلح و سپاسی!
قندِ مکرّری و چای شمال، نیز!
سلام                       سلام                   سلام
م.ع.چ. ۶ اردیبهشت ِ چون بهشت 1395    

صبح نامه ها 3

صبح نامه ها 3

این اشعار هر روز صبح فی البداهه سرود و در تلگرام درج می شود:


سلام بر همه « آنلاینیان» این شبکه؛
هر آن کسی که در این صفحه هست، یا که،
درونِ صفحه نباشد، سلام ، سهمش هست؛
سلام بر همه ی دوستان این شبکه؛

بامداد، شاد باد.
م.ع.چ. شنبه یکم اسفند۱۳۹۴

--------------

Cheraghi M.a [20-02-16  0 -->              

               کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق؛
تا دمی چند که باقی است ، غنیمت شمُرند*
کاشکی صبح، غزلخوان و نوا ها بر لب،
چهره ها روشن و دل ها به عزیزان سپُرند!
بامداد، شاد باد.
م.ع.چ. ۲ اسفند ۱۳۹۴

------------------------

                          

نشانه ی زبانی، زبان و گفتار                        ------------- میان زبان و گفتار، تفاوت هست! زبان، یک پدیده اجتماعی و حاصل هزار ها سال زندگی اجتماعی و تعاملات و ارتباطات، میان مردم و ملّت ها و اقوام است. گفتار، یک وجه بروز ارتباطیِ فردی است! هر یک از گویشوران و سخنگویانِ هر زبان، از نظر سنّی، جنسی و موقعیت زمان و مکان و شرایط روحی، آواهای تولیدی شان، هنگام ادای یک جمله، متفاوت است: مرد، زن، کودک، پیر، جوان، شخصِ شاد، خشمگین، متأثر، در حال ایستاده و بی حرکت، درحال دویدن یا تحرّک، ووو. آنچه هرکس، به عنوان یک جمله یا پیام، ادا می کند، نشانه هاست که پی در پی، صادر می شود. فردینان دو سوسور، زبان شناس، که نکات بنیادین زبان شناسی را نظام مند کرد، بر نشانه های زبانی، تأکید کرد. از نظر سوسور: نشانه، رابطه ی ذهنی میانِ تصوّر صوتی و مفهوم آن است. -تصوّر صوتی=دالّ -مفهوم حاصل=مدلول. -نشانه=رابطه ی ذهنی میان دالّ و مدلول
-نشانه=رابطه ی ذهنی میان دالّ و مدلول.
نکته: رابطه میان دالّ و مدلول، قراردادی است.
بنابراین:
هرکس، با اینکه، در زبان میان دالّ ها و مدلول ها، رابطه هایی نسبتاً مشخص، هست، هنگام ادای یک جمله، یا پیام، رابطه هایی اختیار می کنند که ممکن است با آنچه در زبان رایج  و شناخته است، متفاوت باشد؛ یا متفاوت جلوه کند.
برقراریِ ارتباطِ درست، با گویشوران هر زبان، کاری نسبتاً ساده و در عین حال، دشوار است.
ساده، درصورتی است که همه ی بار فرهنگی و عاطفی و عرفی زبان را بدانیم و نشانه ها را بشناسیم؛
دشوار، از این جهت است که زبان و مکانیسم و کارکرد آن را ندانیم.
چنان که هر فرایند ارتباطی، شامل سه بخش است: فرستنده، محیط انتقال، گیرنده.
وجود اشکال یا اختلال در هریک از این سه بخش، مانع ارتباط درست و مطلوب و مطبوع می شود.
ارتباطات مخابراتی، مصداق ملموس و محسوسِ فرایند ارتباط است:
-گوینده از راه تلفن و مرکز تلفن، به برقراری ارتباط یا مکالمه، مبادرت می کند.
- محیط انتقال، سیم و کابل مسی یا فیبر نوری یا مایکرو ویو و ارتباطات رادیویی است.
- گیرنده (مخاطب) در مقصد، از راه تلفن و مرکز تلفن موجود در مقصد، صدای فرستنده را می گیرد.
گاهی، فرستنده، گاه محیط انتقال و گاه گیرنده، دچار مشکل است و اختلال یا اغتشاش در ارتباط ایجاد می شود و ارتباط برقرار نمی گردد.
مولوی گوید:
من، گُنگِ خواب دیده و خلقی، تمام کر؛
من عاجزم زِ گفتن و خلق از شنیدنش.
دوستان ، کم فهمی، کج فهمی، بد فهمی ، همه و همه، ناشی از اختلال در یکی یا دو یا هرسه بخش ارتباطی است.
بکوشیم تا سخن خود را، ساده، روان، روشن و هماهنگ با دانش و فرهنگ و ارژش های جاری ، میان جامعه و افراد، بیان کنیم.
از طعنه و گوشه و نیش زدن به یکدیگر، بپرهیزیم.
این بحث، ان شاءالله ، پی گرفته می شود.
م.ع.چ‌ ۲ اسفند ۱۳۹۴
 
---------------------------------------------------
            0 -->                            
بدرود اومبرتو اکو! در ساعات پایانی روز جمعه 19 فوریه 2016، برابر با سی ام بهمن ماه  94، اومبرتو اکو، نویسنده، ادیب و فیلسوف ایتالیایی درگذشت. به فاصلۀ کوتاهی تمام خبرگزاری های جهان درگذشت او را در صدر اخبار خود قرار دادند. اهمیت او برای چیست؟ اومبرتو اکو را همراه با غلامرضا امامی دوست و مترجم آثار او بهتر بشناسیم. بزرگداشت این نویسنده نامدار، روز دوشنبه سوم اسفندماه 94 از ساعت 17 تا 19 در خانه کتاب نشر دف به همراه دوستداران آثارش و با سخنرانی غلامرضا امامی برگزارشد.
 
--------------------------------------
 
 
-------------------------------
 
 

صبح نامه ها (شعر) 2

 

صبح                          

زمستان رو به پایان است و
قلبِ گرم، خوش بادا
چراغ صبح روشن شد،
نگاه نرم، خوش بادا !
الا اِخوان نورانی،
سلامم را تو پاسخ گو!
که دل روشن شود از آن ،
دلِ با شرم خوش بادا!
م.ع.چ. ۲۵ بهمن ۱۳۹۴ 
------
پلکی آرام گشودیّ و دو خورشید دمید!

همه آفاق، زِ چشمان تو روشن گردید!

عالم از چشمه ی مهر تو مبادا خالی!

که به یک غمزه، بسی آب و حیاتی بخشید!

به سلامی ، همه ی جان و جهان روشن شد!

فرصتت باد، که شوق از دل و جانت جوشید!

سلام ، بامداد خوش باد!

م.ع.چ.۲۷ بهمن  ۱۳۹۴
 
---------                 
                   
هر روز و شب برایم، تکراری از طراوت!
تکرارِ بی ملال ِ شعرِ ترِ طبیعت!
هر بامدادِ شادم، در عشق، یک توازن!
هر شامگاهِ آرام، ترجیع بند رحمت!
این گردشِ طبیعت، این بامداد روشن؛
از آفریدگاری، تکرارِ یک اشارت!
از «قولِ ربّ رّحیم»، تقدیم یک سلامی؛
تکرار ِ بی ملالِ صد مهر و صد عطوفت!
م.ع.چ. آدینه ۳۰ بهمن ۱۳۹۴
 
 
-----------------------
 

سلام بر همه « آنلاینیان» این شبکه؛
هر آن کسی که در این صفحه هست، یا که،
درونِ صفحه نباشد، سلام ، سهمش هست؛
سلام بر همه ی دوستان این شبکه؛

بامداد، شاد باد.
م.ع.چ. شنبه یکم اسفند۱۳۹۴
 
--------------

صبح نامه ها

 

صبح
سلام بر تو و بر آن نگاهِ ناب و صبور
سلام بر تو و بر باده های پاک و طهور
سلام بر تو و بر روشنای پنجره ات
سلام بر تو و آوای شوق حنجره ات
م.ع.چ. 21 بهمن 1394 

---------------------------

گردی از سُمّ سمند سحرم بست امروز
 
راه صد قافله ی خسته ی شب،خست امروز
 
«گر تو گلچهره درآیی به چمن، مست امروز
 
همه دانند که در باغ، گلی هست امروز»*
 
م.ع.چ. 19 بهمن 1394 
 
*سعدی
 
-----------------------

سلام ای گُل روی تان تازه تر!

دل و جان تان تازه، چون شعر تر!

سلام ای نگاه شما، چشمه سار!

زلالِ نگاه شما، آبشار!

سلام ای زِ خورشید ، نور و نشاط؛

گرفتیّ و نیرو و شورِ حیات!

همه صبح و شام تو، تابنده باد!

گُل شوق تو، سروِ بالنده باد!

م.ع.چ. ۱۸ بهمن 1394 
 
------------------- 
 

ای جمع دوستان ، صبح شما بخیر.

چون گل به بوستان ، صبح شما بخیر.

چون صبح ، صادق است، بر کذب فائق است!

بر صدق شایق است، صبح شما بخیر.

م.ع.چ. ۱۷ بهمن 1394 
 
------------------- 
 
 
سلام بر تو و بر دلخوشیّ ساده ی تو 
 
و بر نگاه خمار تو، شوق باده ی تو 
 
سلام بر تو و بر روزگار مهر گسترِ تو 
 
کلامِ گفته ی تو، هم جوابِ داده ی تو 
 
م.ع.چ. آدینه 16 بهمن 1394
 
------------------- 
 
ای صبحِ خدا، ای غزل از دفتر عشّاق
 
ای مثنوی چشم تو گسترده به آفاق!
 
هر صبح سلامی به گل روی تو کردم 
 
چون مشرق روی تو بوَد منظر اشراق 
 
م.ع.چ. آدینه 16 بهمن 1394 :heart:
 
--------------------------- 
 

ای سلام صبحِ صادق، در لبت؛

ای درخشان، کرده مهر دل، شبت؛

هم جهان و جان ِ تو سرشار باد!

راهِ عشق و زندگی، هموار باد!

م.ع.چ. ۱۵ بهمن 1394 
 
--------------------------------- 
 

خورشید، به شوقِ صبحی دیگر؛

هر روز برآید از افق، از خاور!

هر صبح، برای تو نوروزی است؛

فرخنده و شاد، با نگاهی بهتر؛

هر روز برای تو، یک مهلت؛

تا با نگهی، کنی سلامی دیگر.

م.ع.چ. ۱۴ بهمن ۱۳۹۴ 
 
------------------------------- 
 
 

صبح نامه

 

صبح

سلام ای نگاه تو روشن ترین!

و بر چهره ی روشنَ ت آفرین!

سلام ای به روی تو صد آفتاب

خوشا روی تو وآن زلالیّ آب

برآمد به بام تو خورشید ها.

شکوفا تو را دل ز امّید ها.

م.ع.چ.۲۱ بهمن 1394

صبح نامه

 

صبح

گرفتی جهان را، پاورچین، پاورچین!

نه با جبر و شمشیر و نه زورِ زوبین!

طلایه فرستادی و زد عَلَم را،

به هر کوه و دره، به بالا و پایین!

جهانگیر صبحها، گرفتی جهان را!

و عالم نمودند سلامی و تمکین.

م.ع.چ. آدینه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴ 

چشمانت ( غزل )

 

 
غزل چشمانت

صفای چشم تو نازم که ماهتاب در اوست
 وَ رنگ آبی دریا و موج آب در اوست
 تو آمدی، تو زِ ژرفای آب و آیینه
 زلالِ چشمه ی روشن تر از شهاب در اوست
 سلام بر تو و بر رنگ ناب چشمانت
 خمار صدشبه با مستیِ شراب در اوست
 نگاه ناب تو خورشید می کند بیدار
 که پرتوی زِ چراغی به شهر خواب در اوست.
م.ع.چ. 25 تیر 1393  
تصویر تزیینی است
Photo

صد غزل


نگاه ناب تو، موضوع صد غزل شده است


و رنگ چشم تو در آب عشق حل شده است


سلام بر تو و لبخند صبحگاهی تو


که همچو غنچه، شکوفایی اش مثل شده است


م.ع.چ. ۱۵ دی 1394